تبليغاتX
درياي مهر


درياي مهر

تنها مكاني براي رسيدن به آرامش و انتشار قانون مهرورزي

 

وقتی خودم نیستم  بسیار غمگینم 

دلم برای خودم تنگ می شود

 

وقتي خودم هستم احساس ازادي  مي كنم 

 

مي توانم نفس بكشم و احساس امنيت ميكنم  مي دانم مي توانم غلبه كنم و موفق شوم بخصوص وقتي دي ونجليس قطعه تكه اي بي نظير از بهشت را مي نوازد

  

و بهشت فكري كه  تمام  روح و قلب من را تسخير كرده

 

 وقتی خودم نیستم  بسیار غمگینم 

دلم برای خودم تنگ می شود

وقتی خودم هستم بسیار احساس رهائی و آزادی میکنم

احساس میکنم زنده ام یک زنده واقعی

 

دلم برای خودم تنگ می شود وقتی مدتها سراغ دیوان حافظ را نگیرم وقتی ننویسم

وقتی سراغ کسانی را که دوستشان دارم نگیرم وقتی که فکر جدیدی در سرم نیاید

وقتی تازه تر نشوم وقتی که کهنه بشوم

 

دلم برای خودم تنگ می شود وقتی که رها نیستم وقتی که خودم نیستم

 

وقتی که غمگینم و حتما باید خودم باشم که این اندوه را از دلم بزدایم و باز هم بایستم و محکم تر از قبل و ترسها را دور می ریزم

 

دلم برای شادی های قشنگم بشدت تنگ می شود برای خنده هایی که صمیمانه از قلب و روحم زبانه میکشد

 

برای دیدن ستاره هایی که درخشان وقدیمی اند و من سالهاست که باید حتما شبها به انها خیره شوم

بعد دنبال ستاره خودم بگردم که هر بهار و پائیز مختصات دکارتی اش تغییر میکند و باید پیدایش کرد

 

حتما باید ماه را ببینم و ستاره درخشان صبح را که پرنور ترین ستاره است و فکر میکنم همان ستاره شباهنگ است

برای سرخوشی هایم دلم میگیرد

 

فکر نمیکنم کجا هستم  فکر میکنم سهمی در این جهان دارم

 

هر بار که خسته می شوم و دلم میخواهد که برگردم باز هم به خودم میگویم یک قدم دیگر کمی بیشتر کمی بیشتر

 دلم برای صداقتم تنگ می شود برای خنده هایی که از سرخوشی و و رهائی است برای ازادی که در قلبم دارم برای هرچه قشنگی است که در وجودم محفوظ کرده ام

برای اروزهایی قشنگی که در فکرم پنهانشان کردم تا روزی که عملی شوند

 

چند وقت پیش در حالیکه سعی میکردم از یک بزرگراه عبور کنم وسط بزرگراه احساس کردم دیگر قادر به حرکت نیستم هرچه تلاش کردم گامی جلو بروم نشد انگار که بلوکهای سنگینی به پاهایم بسته بودند هوا تاریک بود و مانتو منم مشکی

 

هرچه تلاش کردم حرکت کنم نشد نگاه کردم به ماشین هایی که به سرعت به سمتم می امدند یک لحظه پیش خودم فکردم کدامشان مرا زیر خواهد گرفت  توی دلم گفتم همون ماشین وسطی

چشمهام تار می رفت و کمی ناراحت بودم کمی دلم گرفته بود پیش خودم فکر کردم حالا درمورد من چه فکری میکنند حتما میگن دیوانه شده که وسط بزرگراه به این شلوغی و خطرناکی ایستاده اخه این بزرگراه بسیار کشته داده

 

حرکت نمیکردم وتلاش بیهوده بود که دیدم ماشین ها سرعتشان کم  و کم شد  انگار حرکت کردن من به سرعت انها وابسته بود چون بعد حرکت کردم !

 

ارام ارام قدم برداشتم کسی چیزی نگفت وقتی به ان شب فکر میکنم گاهی مثل یک کابوس است هوائی که تاریک تاریک بود منم که مشکی پوشیده بودم بزرگراهی که شلوغ بود و ماشین هایی که با سرعت حرکت میکردند

البته یاد همون ضرب المثل آمریکایی هم افتادم که می گفت : کسی که برای غرق شدن متولد شده هرگز اعدام نمیشود !  

  امیدوارم بتوانم هر وقت در بهشت قشنگ خودم هستم بنویسم

                                 

                              هر انچه مرا نكشد قويترم مي سازد .  نيچه

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 10:43 قبل از ظهر توسط دريا| |

 

اميد به اينده اندوه ادمي را فرومي شويد  (چگوارا)

 

کسانی طعم عمیق ترین لذت های زندگی و موفقیت های واقعی را می چشند که شیوه خدمت ایثارگرانه و صمیمانه را آموخته اند.

سلام

امیدوارم همگی خوب خوب باشین

یکی از ایمیلهام رو میخوندم که جمله بسیار گیرائی در ان بود بهتر دیدم در اینجا بنویسم

***********************************************************

.اگر صادقانه خواهان شکوفایی هویت خود و بالندگی زندگیتان هستید ، پس آگاهانه تصمیم بگیرید که می خواهید چه کسی باشید.

به کودکی تان بازگردید ، و این را که امروز قصد دارید چه کسی باشید ، به تفصیل و باشور و هیجان شرح دهید.

**********************************************************

و حالا نظر خودم رو میگم عمیقا فکر کنید چقدر دنبال خواسته های درونی خودتان هستید ؟ با این دریای متلاطم زندگی چقدر سکان کشتی خود را کنترل و در مسیر دلخواه حرکت میکنید؟

میدونید بچه ها من بسیار زیاد به لحظه های نفس گیر و نا امیدی رسیدم اما تلاش کردم کلمه نا امیدی را در ذهنم نابود کنم که هرگز به ان مراجعه نکنم هیچ تعریفی در این خصوص درمغز من و جود ندارد

هر بار که خسته می شوم هر بار که از پا می افتم به خودم میگم باز هم ادامه بده حرکت کن و نهراس

دیگر به یقین کامل رسیدم که مسیری را که برگزیدم درست و صحیح است و حالا در امتداد این جاده هستم حضرت مولانا می فرماید آرزوهای خود را در دل نگه دارید تا زمان شکفتن انها

من بهای حفظ و ثبت ارزوها و افکارم را دادم سنگین بود اما خوشحالم که به یقین کامل رسیدم هیچ چیزی دیگر مانع من نیست و من در مسیری سبز و روشن هستم

میدونم هنوز اغاز راهم اما خوشحالم و ایمان دارم میتونم جهش بزنم

و خوشحالم که مسیر خواسته های قلبی خودم قرار گرفته ام

باید به فرشته ها نامه نوشت فرشته هایی که می شنوند می خندد و هر بار در دلت امید را زنده میکنند

اما فرشته های بدون بال را فراموش نکنید فرشته هایی که در روی زمین هستند همان دوستان خوب و بی ریا الماس های درخشان ستاره های پر نور این اسمان زندگی هستند

هروقت خسته نا امید یا دلتنگ شدید به ستاره ها نگاه کنید ماه را ببیند سراسر زیبائی و نور و مهربانی هستند و باور کنید به ارامش می رسید البته با دیدن ستاره ها یاد دریا هم باشید !

همه تون رو دوست دارم بیشتراز 9 تا ( کسی رمز اعداد من رو نمیدونه )

 

زندگی کشیدن یک تصویر است ، نه جمع زدن ارقام

نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 3:37 قبل از ظهر توسط دريا| |

 

سلامی دوباره

 

روز پدر

 

روز پدر را به همه پدرها  که به معنای واقعی پدر بودند و رفتند و همه انها که اگر روزی پدر شوند در جایگاه حقیقی مقام پدر قرار خواهند گرفت تبریک می گویم

 

اگر چه ارزش و مقام پدر با ساختن سریالهایی در حال تخریب به شیوه ای زیبا و مدرن است اما باز هم پدر های واقعی وجود دارند و وجود خواهند داشت

اگر توجه کرده باشید در اکثر سریالها پدر ها بی وفا بی مسئولیت و بی توجه به خانواده هستند

حتی در برنامه هایی که برای کودکان نمایش می دهند پدرهای امروزی نازی نازی و حساس هستند

انچه در ذهن ما از تصویر یک پدر نقش بسته ستونی محکم و استوار و محل ارامش و آسایش

مردی که با تمام سختی ها چرخه زندگی را حرکت می داد

وقتی شان و مقام  پدر تخریب گردد نتیجه همان است که امروز می بینیم از هم پاشیدگی خانواده ها

عدم اعتماد به نفس و آرامش روحی در جوانان

نیچه می فرماید : از آنچه با عظمت است یا باید هیچ نگفت یا با عظمت سخن گفت و با عظمت سخن گفتن یعنی به دور از آرایش و آلایش سخن گفتن

 

و پدر با عظمت است اگر چه این عظمت و شکوه درهم پاشیده و شکسته

 

سهراب می گوید :

 

وسیع باش و تنها سر به زیر و سرسخت

 

پایدار باشید ای پدرهای دوست داشتنی

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط دريا| |

سلامی دوباره به همه دوستان عزیزم

 

الماس های درخشان من !

خیلی وقته که به نت نیامدم از پیامهای محبت آمیزهمگی ممنونم و امیدوارم موفق و خوش باشید.

 

حضرت حافظ می فرماید  :

به صدق کوش که خورشید زاید از نفست                که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست

چند سال پیش تحقیقی در مورد اینکه ( چرا دروغ می گوئیم )  انجام دادم تقریبا ۶ سال پیش بود واکثر پاسخ دهندگان که از اقشار مختلف اجتماع بودند همگی باور داشتند که باید دروغ گفت تا بتوان به هدف خود رسید و اگر راست بگوئیم  به قول معروف کلاهمان پس معرکه است

تصور میکنم راستگوئی مثل بازی مار و پله شده که اگر یک ذره بی دقتی کنی مار نیش می زنه و باید برگردی به خانه اول  یعنی باید با یک مهارت بسیار عالی و اتز موضع قدرت حرف راست را بازگو کرد که یک دفعه نیش مار تو را به نابودی نکشاند

 رک و صاف حرف زدن اگر چه از نظر اخلاقی پسندیده  وخوب است اما در این روزگار هیچ کسی پذیرش آن را ندارد

نیچه می فرماید  : با عظمت سخن گفتن یعنی ساده و بی آلایش حرف زدن .

الگوهای رفتاری ما تغییرات فاحشی نموده  هرکسی که صادقانه حرف بزند ساده لوح خوانده می شود

 و کسی که با دروغ به مقاصد خود برسد زرنگ و عاقل خطاب می گردد .

چگونه در جائی که چنین باورهایی بکار میرود دنبال روشنائی و نور ارامش و محبت گشت ؟

داستان بینوایان را اکثرا خوانده یا بصورت فیلم و کارتون دیده اید اگر چه این شاهکار بزرگ صحنه های بی نظیری دارد اما یکی از آموزنده ترین صحنه ها .  بخشش است بخشش صادقانه یک مرد.

وقتی پلیس ژان والژان را بخاطر شمعدانهای قیمتی دستگیر کرد  و او را  به در خانه کشیش آورد کشیش با بزرگمنشی و انسانیت تمام خطای او را ندید گرفت و آبروی او را حفظ کردو انها را مجدد به او بخشید

با اینکه ژان والژان در آن کلیسا بود نه تصاویر زیبای حضرت مریم و مسیح نه عظمت کلیسا هیچکدام او را انسان نساخت بلکه بخشش بی غرض یک انسان حقیقی یک همنوع او را به خود آورد و اینگونه بود که بعد از آن او تبدیل به یک انسان شریف و بزرگ شد

این حقیقتی محض است ولی با این گامهای  عظیمی که کل جهان در راه نابودی ارزشهای انسانی برداشته  قدم گذاردن در چنین راهی شجاعت زیادی می طلبد و اعتماد به نفس بالایی برای باور داشتن .

با اینحال عقیده شخصی من این است : همه انسانها بخشی از وجودشان متعلق به خداست و انسان با تمام این تحولات باز هم انسان است و نیازهای عاطفی و انسانی خود را تا حدی می تواند ندیده بگیرد

درنهایت بعد از تمام چرخش ها و گردش ها  قلبش   روحش او را به سمت جایگاهی حقیقی اش می کشاند جائی که پاکی است  نور هست و آرامش

 

ببین چه قلبهائی شکستن

توی دست روزگار

ببین چشمهایی که رو گشتند پی نوری موندگار

.......................................................

.......................................................

یه روزی دنیا

هرجا

دنیا پر بشه از طنین صدامون

 

هر زمون تو هم بخون

بخون عاشقانه کنارم

فریاد بزن بگو

دوستت دارم

( کریس دی برگ و گروه آریان )

 به امید صلح و باران

 

نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط دريا| |

 

 

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل از اينكه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

 

سلامی دوباره به همه دوستان عزیزم

همیشه به یاد من بودید فعلا وضعیت به نحوی است که کمتر می تونم مطلب جدید بگذارم با این حال تلاش میکنم بنویسم

 

این چند روز که هنرمند بزرگ خسرو شکیبائی را از دست دادیم فکری به سرم زداین دنیا مانند یک سالن سینما است ما بازیگران ان هستیم چقدر نقش های خود را آگاهانه انتخاب کرده ایم ؟ چقدر بر نقش خود مسلطیم می دانید در بعضی جاها نقش ما دیالوگی ندارد در بعض صحنه ها نقش ما تصویری ندارد و به این صورت است که یک فیلم زندگی ساخته میشود

 مهم نیست در کجای فیلم قرار گرفته ایم مهم خوب بازی کردن است اینکه هوشیار باشیم کجا دیالوگ داریم کجا نباید حرفی بزنیم کجا باید پشت صحنه بمانیم و منتظر اغاز نقشمان بمانیم

از این حرفها به چه نتیجه ای می رسیم؟

این همه اشفتگی های درونی ما این هم بهم ریختگی ما حاصل چیست؟ قطعا عدم اشراف و تسلط ما به نقشمان و عدم شناخت نقش صحیح مان در کدام نقش باید فرو رویم و بهتر می توانیم ان را اجرا کنیم ؟

دیالوگ ها را چگونه ادا کنیم ؟ میدانید گریه کردن خندیدن حد دارد در این فیلم زندگی زیاد گریه کنید زیاد بخندید نقش خود را کم رنگ تر می کنید

هنرمند باشیم و هنرمندانه با نقش خود در زندگی برخورد کنیم و به ان ایمان داشته باشیم البته برای اجرای یک نقش خوب عوامل دیگری هم دخیل هستند اما تو خود باش و همانچه هستی را نشان بده

 حتی برای یک بار هم شده درون ذهنت دنبال رویاهایت برو  حتی برای یک لحظه هم شده یک روز در مسیر خواسته های قلبی خودت برو

و نترس

که دنیا به اخر نمی رسد فقط این زمان نقش بازی کردن تو در این دنیا تمام می شود و این سینمای رنگارنگ باز هم بازیگرانی بر صحنه خواهد داشت

چشم بهم بزنیم عمر ما هم می گذرد و به پایان این بازی می رسیم اینکه در نقش یک ایرانی بودیم یا خارجی فقیر یا غنی زشت یا زیبا مهم نیست مهم اجرای نقش به بهترین نحو ممکن است

و من امیدار روزی هستم که جهان یکی شود

آیا تو به من می پیوندی ؟

 

پاینده سرزمین آریائی

 

 

نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط دريا| |

                                                     خنجر خورده

                                            تلو تلو خوران حركت ميكند

                                                    نفس هاي اخر

                                            در هنگامه سقوط و افتادن

                                             دستاني پرمهر اغوشي گرم

                                          تن مجروح را در ميان مي گيرد

                                                         بله دوست

                                                دوست يك سكه ناياب

                                                      گلدون عتيقه

                                               شعر نگفته رو لب بسته

سلامي دوباره به همه دوستان عزيزم كساني كه در اين مدت به ياد من بودند

دنيا دست نامردان و نارفيقان است و دوست ناب و بي ريا پيدا نمي شود دوستي كه با تو صادق باشد كسي كه بيش از يك برادر و خواهر دلسوز و محرم تو باشد ديگر وجود ندارد

پردوام ترين رابطه  دوستي است . دوستي به معناي حقيقي  بقول حضرت حافظ : 

             دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم                كه كيمياي سعادت رفيق بود و رفيق

 ادم وقتي از همه دنيا دلش مي گرفت به رفيق ترين دوستش پناه مي برد  اما حيف كه رفاقت ها هم به داستانها و تاريخ ها پيوسته اند زن و شوهر ها از هم خسته و دلزده مي شوند روابط انها تكراري ميشود دچار روزمرگي مي شوند اما  دوستي  . دوستي هرگز كهنه نمي شود روابط دو دوست تا اخر عمر زنده و تازه هست هرگز كهنه نمي شود بلكه هر بار محكم و محكم تر مي شود

 تصور كنيد دوستي هاي گذشته پابرجا بودند از همانهايي كه فرهاد در ترانه اش مي خواند از همانهايي كه مسعود كيمياي بر صفحه سينما مي كشيد رفيق رفيق ناب و كمياب و بامرام

اگر اين مرامها و دوستي ها زنده مي شدند چقدر تحمل مشكلات و سختي ها راحت تر مي شد بخش بزرگي از استرس و اضطراب ما بخاطر عدم اعتماد به محيط و اطرافيان است حتي اگر شكم خالي باشد اما دل خوش باشد تحمل هر مشكلي اسان مي شود اما سهراب ميگويد : دل خوش سيري چند‌؟؟؟

گذشته هاي دور را نگاه كنيم مردم غذاي كافي نمي خوردند امكانات بهداشتي نداشتند اينترنت هم نبود اما دل خوش بسيار بود بسيار چون پيوند انها با هم انساني و براساس صداقت بود

                                                         

                                         دوست دارم هزار بار بخوانم

                                               دوست يك سكه ناياب

                                                      گلدون عتيقه

                                               شعر نگفته رو لب بسته

 سكه نايابي كه زير خروارها خاك مخفي شده  ايا اميد پيدا شدن هست؟ گلدون عتیقه ای که عتیقه فروش ها هم دیگه خرید و فروش ان را کنار گذاشتند .

با وارد شدن به هرمرحله از زندگي مان به هر محيطي جديدي اولين چيزي مي اموزيم اعتماد نكردن است و سر در گريبان فرو بردن تنها براي اسوده بودن از نارفيقان است

اگر فن دوستي را به همديگر بياموزيم و ان را در دل زنده نگه داريم مثل يك مهارت ان را توسعه بدهيم

مي توان روابط كهنه و تكراري زن و شوهر با فن دوستي زنده  و نو نگه داشت

مي توان مشكلات زيادي را تحمل كرد اما روحيه خود نباخت مي توان دنياي قشنگي ساخت كه از اعتماد سرشار باشد

من اميدار چنين روزي هستم در اين هنگامه وحشت و ترديد

و آيا تو به من مي پيوندي؟

 

به اميد صلح و باران

نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط دريا| |

 

 

این روزها اگرچه همه به ظاهر خود بسیار اهمیت می دهند و حتی زیر تیغ جراحی هم می روند تنها برای زیباتر شدن و نفوذ راحت تر در دلها و یا بقول معروف جهت اعتماد به نفس بیشتر

 

اما هرچه توجه کردم هیچ  شخصی عاشق چشم و ابروی کسی نمی شود و هیچ کاری بخاطر زیبائی انجام نمیشود مگر............

که قطعا بهتر می دانید بهائی باید پرداخت نماید......

خوب دلیل این همه گرایش بیمار گونه به این جریان چیست  ؟

فکر نمیکنید کلاهی به بزرگی دنیا روی سر بعضی ها رفته ؟

 

 

نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط دريا| |

مدتهاست كه سئوالي سخت فكر من را مشغول كرده

چرا هر روز شرايط  بدتر مي شود ؟ هر روز محبت ها كمتر مي شود مردم بيشتر به همديگر دروغ مي گويند كلك مي زنند بچه ها به والدين خود احترام نمي گذارند زندگي ها دوام ندارد

اين قضيه مربوط به كشور خاصي نيست در همه جاي دنيا انسانيت رو به زوال و فراموشي است دقيقا مثل يك  كشتي زيبا و باشكوهي كه  در برابر ديده گان  مردم آرام آرام در حال غرق شدن است و هيچ كسي قادر به نجات ان نيست تنها بايد نظاره گر بود

هر روز صبح كه از خواب بيدار ميشوم با خود مي گويم چرا بايد هر روز به پرتگاه نزديكتر شويم همه ما خوب مي دانيم كه شرايط بدتر شده اما چرا با پاي خود به محل پرتگاه نزديك تر مي شويم؟

 

 

چرا در جهاني زندگي نمي كنيم كه هر روز بهتر و زيباتر شود ؟

با وجود پيشرفت روز افزون تكنولوژي اوضاع زندگي ما از نظر روحي و فكري بيشتر بهم ريخته شده

بخوبي پذيرفته ايم كه رو به نا بودي مي رويم پس چرا اين همه تلاش مي كنيم ؟ اين همه زحمت مي كشيم

ديگر چرا به فتح ستاره ها مي رويم ؟

 هيچ جوابي من را قانع نميكند چرا  هر روز در مسيري گام بر مي داريم كه بخوبي مي دانيم لذت و شادي آرامش و صلح دوست داشتن وجود ندارد

كم كم عشق و محبت دوست داشتن به تاريخ خواهد پيوست شايد روزي فسيل دوست داشتن را در موزه ها نشان ايندگان دهند و در كتابها بنويسند

 

مردم بدبخت گذشته چنين گوهرهاي گرانبهائي را مفت از دست مي دادند آنها قدر دارائي هاي خود را نداستند پس محكوم به نابودي شدند

البته اگر آيندگاني متعهد از چنين نسل بهم گسيخته و آشوب زده  زاده شود

 

به اميد صلح و باران

پاينده باد ايران آريائي سرزمين من

 

نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط دريا| |

گردهمائي خوانندگان سايت www.oldpilot.ir
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط دريا| |

 

 

اين روزها همه جا صحبت از حقوق زن است با گسترش ارتباطات اين جريان سير صعودي پيدا نموده  در هر گوشه اي از دنيا گروهها و تشكل هايي هستند كه به دفاع از حقوق زنان و تلاش براي تغيير قوانين  به نفع زنان هستند

 در كل من به نتيجه اي رسيده ام البته قصد ندارم تلاش صادقانه كسي زير سوال ببرم اما به نظر من اين داستان ظلم مردها بر زنان يك داستان كهنه و قديمي است بيشتر مثل يك قصه تكراري است كه هر روز ناچاريم ان را گوش بدهيم

گاهي زني در حق يك مرد ظلم ميكند گاهي يك مرد در حق زن اين وسط چه كساني از اين عدم توازن بين ارتباطات سود و منفعت مي برند؟

من عقيده دارم به جاي فرياد زدن براي حقوق زن  بهتر است يك زن يا دختر بعنوان يك انسان شعور و فضايل خود را رشد دهد و اگاهي به حقوق و حد و مرز خود داشته باشد

در حال حاضر كسي مي تواند موفق شود كه هوشيارانه تر عمل كند اراده محكم تري داشته باشد و اهدافي واقعي و درست داشته باشد اينجا جنسيت معنايي نخواهد داشت

همانطور كه مي بينيم در سراسر جهان زنان مشاغل مهمي در اختيار دارند هر كسي كه توانائي ها و استعداد هاي خود را بشناسد و به خودباوري برسد موفق مي شود هر چند كه براي زنان بخصوص در كشورهاي جهان سوم بدليل محدوديت  مشكلاتي وجود دارد

اما غير ممكن وجود ندارد !

من كه انسانم و بايد در مرحله اول خودم را بشناسم توانائي ها و ضعف هايم را و متناسب با انها پيش بروم  . افكار مثل اينه هستند و به هرچه فكر كنيم همان را جذب مي كنيم

ابتدا بايد اين ذهنيت را پاك كرد : من ضعيف هستم  

و سپس اين فكر نو را در ذهن ايجاد كرد : من انسان هستم مثل همه انسانها

بعد اعتماد به نفس و خودباوري را در خود تقويت نمود

به قول جناب نيچه : هيچ چيز براي يك ذهن با اراده غيرممكن نيست

پس بيائيد ادبيات فكري خود را تغيير بدهيم

ننويسم دفاع از حقوق زن

بنويسم دفاع از حقوق من !

 

پاينده باد سرزمين آريائي من ايران

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط دريا| |


Design By : Night Skin