تبليغاتX
درياي مهر
اين وب سياسي نيست ! تنها مكاني براي رسيدن به آرامش و انتشار قانون مهرورزي

                                                     خنجر خورده

                                            تلو تلو خوران حركت ميكند

                                                    نفس هاي اخر

                                            در هنگامه سقوط و افتادن

                                             دستاني پرمهر اغوشي گرم

                                          تن مجروح را در ميان مي گيرد

                                                         بله دوست

                                                دوست يك سكه ناياب

                                                      گلدون عتيقه

                                               شعر نگفته رو لب بسته

سلامي دوباره به همه دوستان عزيزم كساني كه در اين مدت به ياد من بودند

دنيا دست نامردان و نارفيقان است و دوست ناب و بي ريا پيدا نمي شود دوستي كه با تو صادق باشد كسي كه بيش از يك برادر و خواهر دلسوز و محرم تو باشد ديگر وجود ندارد

پردوام ترين رابطه  دوستي است . دوستي به معناي حقيقي  بقول حضرت حافظ : 

             دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم                كه كيمياي سعادت رفيق بود و رفيق

 ادم وقتي از همه دنيا دلش مي گرفت به رفيق ترين دوستش پناه مي برد  اما حيف كه رفاقت ها هم به داستانها و تاريخ ها پيوسته اند زن و شوهر ها از هم خسته و دلزده مي شوند روابط انها تكراري ميشود دچار روزمرگي مي شوند اما  دوستي  . دوستي هرگز كهنه نمي شود روابط دو دوست تا اخر عمر زنده و تازه هست هرگز كهنه نمي شود بلكه هر بار محكم و محكم تر مي شود

 تصور كنيد دوستي هاي گذشته پابرجا بودند از همانهايي كه فرهاد در ترانه اش مي خواند از همانهايي كه مسعود كيمياي بر صفحه سينما مي كشيد رفيق رفيق ناب و كمياب و بامرام

اگر اين مرامها و دوستي ها زنده مي شدند چقدر تحمل مشكلات و سختي ها راحت تر مي شد بخش بزرگي از استرس و اضطراب ما بخاطر عدم اعتماد به محيط و اطرافيان است حتي اگر شكم خالي باشد اما دل خوش باشد تحمل هر مشكلي اسان مي شود اما سهراب ميگويد : دل خوش سيري چند‌؟؟؟

گذشته هاي دور را نگاه كنيم مردم غذاي كافي نمي خوردند امكانات بهداشتي نداشتند اينترنت هم نبود اما دل خوش بسيار بود بسيار چون پيوند انها با هم انساني و براساس صداقت بود

                                                         

                                         دوست دارم هزار بار بخوانم

                                               دوست يك سكه ناياب

                                                      گلدون عتيقه

                                               شعر نگفته رو لب بسته

 سكه نايابي كه زير خروارها خاك مخفي شده  ايا اميد پيدا شدن هست؟ گلدون عتیقه ای که عتیقه فروش ها هم دیگه خرید و فروش ان را کنار گذاشتند .

با وارد شدن به هرمرحله از زندگي مان به هر محيطي جديدي اولين چيزي مي اموزيم اعتماد نكردن است و سر در گريبان فرو بردن تنها براي اسوده بودن از نارفيقان است

اگر فن دوستي را به همديگر بياموزيم و ان را در دل زنده نگه داريم مثل يك مهارت ان را توسعه بدهيم

مي توان روابط كهنه و تكراري زن و شوهر با فن دوستي زنده  و نو نگه داشت

مي توان مشكلات زيادي را تحمل كرد اما روحيه خود نباخت مي توان دنياي قشنگي ساخت كه از اعتماد سرشار باشد

من اميدار چنين روزي هستم در اين هنگامه وحشت و ترديد

و آيا تو به من مي پيوندي؟

 

به اميد صلح و باران

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط دريا  | 

 

 

این روزها اگرچه همه به ظاهر خود بسیار اهمیت می دهند و حتی زیر تیغ جراحی هم می روند تنها برای زیباتر شدن و نفوذ راحت تر در دلها و یا بقول معروف جهت اعتماد به نفس بیشتر

 

اما هرچه توجه کردم هیچ  شخصی عاشق چشم و ابروی کسی نمی شود و هیچ کاری بخاطر زیبائی انجام نمیشود مگر............

که قطعا بهتر می دانید بهائی باید پرداخت نماید......

خوب دلیل این همه گرایش بیمار گونه به این جریان چیست  ؟

فکر نمیکنید کلاهی به بزرگی دنیا روی سر بعضی ها رفته ؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط دريا  | 

مدتهاست كه سئوالي سخت فكر من را مشغول كرده

چرا هر روز شرايط  بدتر مي شود ؟ هر روز محبت ها كمتر مي شود مردم بيشتر به همديگر دروغ مي گويند كلك مي زنند بچه ها به والدين خود احترام نمي گذارند زندگي ها دوام ندارد

اين قضيه مربوط به كشور خاصي نيست در همه جاي دنيا انسانيت رو به زوال و فراموشي است دقيقا مثل يك  كشتي زيبا و باشكوهي كه  در برابر ديده گان  مردم آرام آرام در حال غرق شدن است و هيچ كسي قادر به نجات ان نيست تنها بايد نظاره گر بود

هر روز صبح كه از خواب بيدار ميشوم با خود مي گويم چرا بايد هر روز به پرتگاه نزديكتر شويم همه ما خوب مي دانيم كه شرايط بدتر شده اما چرا با پاي خود به محل پرتگاه نزديك تر مي شويم؟

 

 

چرا در جهاني زندگي نمي كنيم كه هر روز بهتر و زيباتر شود ؟

با وجود پيشرفت روز افزون تكنولوژي اوضاع زندگي ما از نظر روحي و فكري بيشتر بهم ريخته شده

بخوبي پذيرفته ايم كه رو به نا بودي مي رويم پس چرا اين همه تلاش مي كنيم ؟ اين همه زحمت مي كشيم

ديگر چرا به فتح ستاره ها مي رويم ؟

 هيچ جوابي من را قانع نميكند چرا  هر روز در مسيري گام بر مي داريم كه بخوبي مي دانيم لذت و شادي آرامش و صلح دوست داشتن وجود ندارد

كم كم عشق و محبت دوست داشتن به تاريخ خواهد پيوست شايد روزي فسيل دوست داشتن را در موزه ها نشان ايندگان دهند و در كتابها بنويسند

 

مردم بدبخت گذشته چنين گوهرهاي گرانبهائي را مفت از دست مي دادند آنها قدر دارائي هاي خود را نداستند پس محكوم به نابودي شدند

البته اگر آيندگاني متعهد از چنين نسل بهم گسيخته و آشوب زده  زاده شود

 

به اميد صلح و باران

پاينده باد ايران آريائي سرزمين من

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط دريا  | 

گردهمائي خوانندگان سايت www.oldpilot.ir
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط دريا  | 

 

 

اين روزها همه جا صحبت از حقوق زن است با گسترش ارتباطات اين جريان سير صعودي پيدا نموده  در هر گوشه اي از دنيا گروهها و تشكل هايي هستند كه به دفاع از حقوق زنان و تلاش براي تغيير قوانين  به نفع زنان هستند

 در كل من به نتيجه اي رسيده ام البته قصد ندارم تلاش صادقانه كسي زير سوال ببرم اما به نظر من اين داستان ظلم مردها بر زنان يك داستان كهنه و قديمي است بيشتر مثل يك قصه تكراري است كه هر روز ناچاريم ان را گوش بدهيم

گاهي زني در حق يك مرد ظلم ميكند گاهي يك مرد در حق زن اين وسط چه كساني از اين عدم توازن بين ارتباطات سود و منفعت مي برند؟

من عقيده دارم به جاي فرياد زدن براي حقوق زن  بهتر است يك زن يا دختر بعنوان يك انسان شعور و فضايل خود را رشد دهد و اگاهي به حقوق و حد و مرز خود داشته باشد

در حال حاضر كسي مي تواند موفق شود كه هوشيارانه تر عمل كند اراده محكم تري داشته باشد و اهدافي واقعي و درست داشته باشد اينجا جنسيت معنايي نخواهد داشت

همانطور كه مي بينيم در سراسر جهان زنان مشاغل مهمي در اختيار دارند هر كسي كه توانائي ها و استعداد هاي خود را بشناسد و به خودباوري برسد موفق مي شود هر چند كه براي زنان بخصوص در كشورهاي جهان سوم بدليل محدوديت  مشكلاتي وجود دارد

اما غير ممكن وجود ندارد !

من كه انسانم و بايد در مرحله اول خودم را بشناسم توانائي ها و ضعف هايم را و متناسب با انها پيش بروم  . افكار مثل اينه هستند و به هرچه فكر كنيم همان را جذب مي كنيم

ابتدا بايد اين ذهنيت را پاك كرد : من ضعيف هستم  

و سپس اين فكر نو را در ذهن ايجاد كرد : من انسان هستم مثل همه انسانها

بعد اعتماد به نفس و خودباوري را در خود تقويت نمود

به قول جناب نيچه : هيچ چيز براي يك ذهن با اراده غيرممكن نيست

پس بيائيد ادبيات فكري خود را تغيير بدهيم

ننويسم دفاع از حقوق زن

بنويسم دفاع از حقوق من !

 

پاينده باد سرزمين آريائي من ايران

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط دريا  | 

 بعضي ها بهشت هايي پنهان دارند مكان هايي كه به  آنها انرژي تازه مي بخشد هر كسي اينقدر خوش شانس نيست كه چنين جاهايي را داشته باشد 

  اما بهشت زيباي من

من بهشت زيبائي دارم به معناي واقعي و جغرافيائي و تصوير زير اگر چه نقاشي است نمادي از شبهاي پرستاره اي است كه هر شب من مهمان آنها بودم چه زمستانهاي سرد چه تابستانها ي گرم

حرفهايي كه در دلم بود و اين ستاره ها مي شنيدند شايد به نظر كودكانه يا تخيلي بيايد اما نور ستاره ها و ماه بسيار روي مغز  اثر مي گذارد اين نور آبي ملايم هميشه مرا ارامش مي بخشد

انقدر ستاره ها را نگاه كردم كه توانستم اشكال متفاوتي كه در اسمان دارند را پيدا كنم  و من جائي بين ستاره ها دارم اگر چه زمين عزيز و مردم مهربانش ادم را از هرچه خوبي و  انسانيت فراري ميدهد ولي ستاره ها دنيائي ديگرند وسيع و نامحدود بي انتها و تعريف نشده و بي مرز سخاوت مند و بخشنده هر چه بين انها باشي جاي كسي را تنگ نخواهي كرد و دنيايي نامحدود براي اكتشاف دارند

 

تنها بخشي از بهشت زيباي من ستاره و ماه هستند بخش ديگر كه بسيار دل انگيز و شاعرانه است

باغ بزرگ و قديمي كه روبروي خانه ماست هر بهار از ۲۰ فروردين تا اواخر ارديبشهت بلبل ها قناري ها با طلوع ماه شروع به خواندن ميكنند وتا دم سحر اين نغمه هاي سحر انگيز فضاي باغ را پر ميكند

هر سال بهار اين قناري ها و بلبل ها به اين باغ مي ايند و در اخر ارديبهشت مي روند

نغمه زيبائي در سكوت باغ مي پيچد هميشه احساس ميكنم حافظ در آن باغ است و دارد غزلهاي زيبايش را مي نويسد هميشه تا دم سحر بيدار مي ماندم تا اين شكوه و زيبائي را تمام  و كمال در وجودم ذخيره كنم

بخشي ديگر از اين بهشت زيباي من شكوفه ها و گلهاي زر و گنجشگ ها و پرندگان هستند

هر شب وقتی ماه در اسمان می درخشید عطر گل شب بو عطر بوته های گل رز حیاط خانه ما را پر می کرد و من همیشه فکر میکردم برای زیبائی چهره بهترین ابزار عطر گلها نور مهتاب و ستاره ها هستند

اما امسال با اين بهشت زيبا خداحافظي كردم انقدر اين بهشت را دوست دارم كه دل كندن از ان براي من بشدت سخت است ولي چاره اي نيست

من تصميم گرفتم دنبال اروزها و اهدافم بروم و براي همين چنين بهشت زيبائي را براي هميشه ترك كردم

چقدر زنده خواهيم ماند؟ انچه در فكرم هست بايد اجرا شود به قيمت از دست رفتن اين بهشت زيبا و خیلی چیزهای دیگر

دارم فكر ميكنم بعد از من باز هم ستاره ها مي درخشند و ماه نور بر زمين مي ريزد بلبل ها و قناريها باز ميخوانند حتما نبود من را احساس ميكنند

باز هم حافظ وارد باغ مي شود و غزلهاي زيبايش را مي نويسد

اي كاش مي شد از اين بهشت سحرانگيز شما هم سود مي برديد حتي براي يك شب لذت چنين بهشت زيبا و بكري را با تمام وجود احساس مي كرديد

هر جاي دنيا كه بروم هم ستاره ها هستند هم ماه هم گلها و پرندگان اما

اما دنيائي كه سالهاي در اين اينجا با من بود صفائي ديگر داشت هوائي مطبوع و خنك بهشتي زيبا و بي نظير اما بايد رفت

چقدر دنبال ارزوها و اهدافتان رفتيد ؟ چقدر قادر به  ريسك كردن هستيد ؟

چه مدت در حقیقت درست زندگی بودید و چه اندازه دچار روزمرگی شده اید ؟ 

 

                                 " تصور کن هيچ بهشتی در کار نيست
                                        آسان است اگر تلاش کنی
                                  و هيچ جهنمی در زير پايمان نيست
                                  بر بالای سرمان تنها آسمان است
                                        تصور کن همه انسان‌ها
                                    برای امروز زندگی می‌کنند …

                                        تصورش سخت نيست
                        هيچ بهانه‌ای برای کشتن يا مردن در راهش نيست
                        تصور کن همه انسان‌ها در صلح زندگی می‌کنند

                                شايد بگويی من یک رویا پرداز هستم
                                            اما من تنها نيستم
                           من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
                                              و جهان يکی شود

                                                    (( تصور کن - جان لنون ))

و آیا تو به من می پیوندی ؟

پاينده باد سرزمين آريائي من ايران

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط دريا  | 

به نام تمام كساني كه به ايران عاشقانه خدمت مي كنند

 

يادي از معلم خوبم جناب محمد خورموج

امروز صبح وقتي كه به محل كارم رفتم آگهي ترحيم معلم فارسي چهارم دبيرستانم را در برد راهرو ديدم

خيلي ناراحت شدم تمام طول دوران تحصيل فارسي را ۲۰ مي گرفتم اما آن را نمي فهميدم تنها در سال چهارم دبيرستان كه آقاي خورموج معلم ادبيات ما شد لذت زبان پارسي را چشيدم

حيفم آمد كه يادي از اين بزرگوار نكنم تنها كاري كه از دستم برآمد همين بود بسيار زيبا و روان فارسي را به ما ياد مي داد باب برزويه طبيب حسنك وزير اشعار حافظ و مولانا !

انقدر كتاب فارسي را دوست داشتم كه سالهاي بعد از ديپلم گرفتن ان را نگه داشته بودم

يادم مي آيد بسيار مرا به انشا نوشتن تشويق ميكرد يك انشا نوشته بودم

در مورد يك برگ خشك شده پائيزي بود كه وقتي از درخت جدا شد خيلي نا اميد بود و مي ترسيد كه زير پاي رهگذران خرد شود رهگذري امد و ان برگ خرد شد ديگر اميدي براي ان برگ خشكيده نبود اما ناگهان نسيم پائيزي وزيدن گرفت و ريزه هاي برگ را به هوا برد و در رودخانه ريخت و ان تكه هاي خشك در اب روان جاري شدند و زنده ماندند

بعدها هرچه گشت انشاي مرا پيدا نكرد كه به من برگرداند امشب به نيكي ياد ميكنم از مردي كه براي اشاعه زبان پارسي تلاش كرد و صادقانه خدمت كرد و براي من ايشان هميشه زنده هستند

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شده به عشق

ثبت است بر جريده عالم دوام ما

پاينده باد سرزمين آريائي من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط دريا  | 

بهترين چيز اين است كه خودت باشي شكوهند ساده صادق

 

ايام نوروز  و خلاف جهت شنا كردن !!

امسال اولين عيدي بود كه هيچ جا نرفتم و در خونه تنها مي موندم كامپيوترم هم خراب بود خلاصه هيچي ..

اما چند تا چيز خوب داشت يكي اينكه من ۱۳ بدر بيرون نرفتم و اين وبلاگ رو ساختم ديگه اينكه روز ۱۱ فروردين با اصرار برادرم رفتم بيرون از شهر.

 اونجا رودخانه اي بود كه جريان اب تندي داشت و خيلي هم آب سردي داشت . من از پائين رودخانه شروع به شنا كردن كردم دقيقا خلاف جهت جريان البته سخت بود و نفس گير ولي كم كم به سرچشمه رسيدم

متوجه شدم خلاف جهت جريان شنا كردن موجب ميشه كه به سرچشمه رسيد به منبع به حقيقت

اگرچه سخت و نامانوس است اما ارزش دارد در حاليكه همه در مسير رود حركت ميكنند كسي شهامت داشته باشد و خلاف ان حركت كند

به زندگي هايمان نگاه كنيم ؟ چقدر و چند بار در طول عمرمان خلاف جهت شنا كرديم و آيا سودمند بود؟

آيا به سرچشمه اي كه رسيديم ما را سيراب و خشنود ساخت ؟

چقدر شهامت حركت كردن در خلاف جهت رو داريم ؟

در نگاه من خلاف جهت ميتونه خيلي مسائل رو در بر بگيره مثلا وقتي همه پيرو يك مد خاص هستند  چنانچه آن مد را دوست نداريم خيلي راحت از ان مد استفاده نكنيم يا زماني ديدگاههايي در جامعه بصورت اپيدمي در بين مردم رواج مي يابد  و عده اي  براي روشنفكر نشان دادن خود از آن ديدگاهها كوركورانه تقليد مي كنند

 شهامت  ماندن بر عقايد خود را داشته باشيم و مثل ديگران نشويم راه خودمان را برويم و  خودمان باشيم  

 اولين وظيفه انسان چيست ؟ پاسخ آن كوتاه است اينكه خودت باشي

پاينده باد ايران آريائي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط دريا  | 

به نام خدا

 بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش

كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد ( حضرت حافظ )

سلام خدمت همه دوستان عزيز

تصميم گرفتم وبلاگم را راه اندازي كنم كه در اين خصوص از برادران خوبم امير و ايمان تشكر مي كنم كه موجب تشويق من در اين زمينه شدند ( از بس كه گفتند ! )

در اين وب تصميم دارم راههاي براي بهتر زندگي كردن به معناي واقعي پيدا كنم همين .

 

 پاينده ايران آريائي  

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط دريا  |